تبليغاتX
!... full of the ali's love
!! BUT ALLAH IS YOUR PROTECTOR AND HE IS THE BEST OF HELPER

چشاتو ببند ...! اگه حست یه لحظه ، فقط یه لحظه رهات میکرد ؟! به حاله خودت ؟!

اونوقت میتونستی برای یه بارم شده به خودت ، به غیر فکر کنی .

ولی نه ! بهش دچار شدم ! همون حسی که داره داغونم میکنه ! همونی که مثله یه سرطان تو تمامه بدنم ریشه کرده !همونی که تکراریه و تکراری نمیشه !

وقتی عینه دیوونه ها یه دفعه بدونه دلیل میخندی ؛ یا تو جمع بغضت میگیره که دلت میخواد هر جایی باشی به جز اونجایی که هستی ... جایی که یکی بفهمه چی میگی !

بازم همون سر درده همیشگی ؛ مثه اینه که یه عمر نخوابیدی ، نخوابیدی نخوااا ...

چرا هرچی بهت نزدیکتر میشم و بیشتر میشناسمت انگار ازم فاصله میگیری !

شاید واقعا من اشتباه گرفتمت ... !

دلم میگه هر چی توشه رو به تو که میفهمی ، به تو که  منی بگم ولی عقلم ...!!!

چی میشد اگه فقط برای چند روز عقلو دل جاشونو عوض میکردن ؟

وقتی بهم میگی : " دقت کردی چیزایی که میگیرو فقط خودت میفهمی " ! به اینکه چقدر با اونی که فکر میکنم فرق داری مطمئن تر میشم !!!

خدای من ... چرا امشب انقدر تاریکه ؟؟؟

شبی که برای هم اسم گذاشتیمو یادت میاد ؟ داشتی میترکیدی که چرا اسمه تو انقدر خشن بودو اسمی که تو بهم داده بودی انقدر آروم !!!

راستی ؛ چند وقت بعدشو چی ؟ وقتی که کارت ناجیمو گرفتم ! میخواستم اولین نفر باشی که میبینیش !!! زیر پنجره اتاقت انقدر بوق زدم که همسایه ها ...

واقعا خواب بودی ، خواب بودی ، خوااا ...؟؟؟

توی خلوت میگم ؛ اینجا کسی نیست ؛ خداییش که دلم خیلی صبوره !!!

کسایی که باهام نزدیکتر بودن میدونستن که بعد از پسته ششم به بعد مخالف بود وبو ادامه بدم ولی من مثله همیشه فکر میکردم اگه به حرفش گوش بدم ...

هیچ وقت فکر نمیکردم به خاطر بچه بازیه یه بچه تصمیم بگیرم دیگه برای همیشه آپ نکنم .

در هر صورت قصهء وبلاگم یه دورانی بود از زندگیم !

 تمام ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 12:41  توسط مرضیه | 

 

" روان نوشت "

باز از اون شباس که دارم از خواب میمیرم ولی انقدر تو فکرم حرفو خنده و گریس که باید تا صبح راه برم .

از تو یخچال شیشه ترشی آلبالو رو در می آرم خالیش میکنم تو بشقاب روش انقدر نمک میزنم که سفید میشن . یاده حرفه مامانه طناز افتادم که میگفت " تو از فشار خون، جوون مرگ میشی " چه توهمی؛ جوون مرگ . اونجوری زودترمیبینمش .

میام تو اتاقم . یه لحظه احساس میکنم خیلی دوسش دارم . میرم تو خلوته همیشگیم . چقدر خوبه که من انقدر کوچولوام که تو کمد دیواری جا میشم . صورتمو فرو میکنم تو لباسا . هر کدوم بوی یه عطری میده . اون مانتو مشکیمو میبینم که یه زمانی چقدر سرش با مامانم جروبحث کردیم . میگفت تو که نمیپوشیش چرا نگهداشتیش ؟ بزا بندازمش ؟ تو چشاش نیگاه میکنم و بهش میخندم ، یه ماچه سفت میکنمشو میگم :

" نوچ " (آخه باره اول که ... ) لعنت به باره اول که همه چیز از همون جا شروع شد . همه چیزی که هیچی نیست ...!

یه دفعه حرفای امروزه سارا یادم میوفته . لبخندم خشک میشه . " به چه عذابی اومدم تالار بزرگ کشور که فرزادو ببینم ، ولی ... " . سارایی ! سارای خوبم ! قوربونه هق هق گریه هات برم ! عوضش محمد آهنگیرو خوند که شعرش ماله فرزاد بود ... !

ببینم ، ببینمش ، دیدمش ، دیدن ، دیدار ، دید ...

وای خدای من یاده سه شنبه دیوونم میکنه . همه چی انقدر فانتزی بود که ....

باورم نمیشه ! طناز داشت پرواز میکرد . ساعت 10 شب از تهرانپارس یه ربعه رسوند میرداماد . 5 دقیقه ای رسوند فنجون . بعدشم ایستگاه اتوبوس ...

و بعدش بی معنی ترین سلامی که میتونه بین دو نفر ردو بدل شه !

خدای من ! میخواستم کلی حرف بزنم . هیچی ! حتی یه کلمه هم به ذهنم نمیرسید . فقط تنها حرکتی که تونستم تو اون لحظه ی مسخره انجام بدم این بود که بگم : میخواستم بهت یه چیزی بگم  ولی وقتی دیدمت ... .

دلم میخواست یه دله سیر بزنمش ؛ یه دله سیر نگاش کنم ؛ یه دله سیر گله کنم ؛ یه دله سیر ... پس من کی از تو سیر میشم ؟؟؟  چرا در عینه پررویی یه مظلومیتی داری ؟

همشون قطاری وایسادن که یکی یکی بیان تو مخم .

آلبالو ها تموم شدن ... چقدر فکرای آب دوخیاری تو ذهنمه .

دوست داشتم تو کمد دیواریم یه پنجره بود که رو به یه اتوبان باز میشد . شبا صدای تکو توکه ماشینا رو دوست دارم . انگار آدم هیپنوتیسم میشه !!!

به فردا فکر میکنم که احتمالا به کلاسه جزایری دیر میرسم . حاضرم شرط ببندم بهاره هنوز جواب سلاممو نداده میگه چرا انقدر چشات پف کرده ؟

بلافاصله بعدش یاده اون 27 واحدی که باید پاس بشه تا لیسانسشو بگیره میوفتم . راستی علی تو کی سر کلاس رفتی که من نفهمیدم ؟؟؟ باحالیش به اینه که حوصله ی پاس کردن این واحدای موندرو نداره !!!

انگار همین دیروز بود ازش پرسیدم : چه جوری قبول شدی ؟ گفت : با خدا بود ! گفتم با خدا یا بندش ؟

 خدای من ! وای خدا ! من همه چی یادمه . یادم میمونه  . یادم نمیره . یادم میمونه .  ولی اون هیچی ! حتی قولایی که میده !

چی دارم میگم  ... ؟

تقدیم به سارای دلم :

اگه میشکنم کناره اسمه تو     اگه تا آخره این جاده می آم

به بزرگیه نگاهه تو قسم     من تو رو به خاطره خودت می خوام

بزا این ترانرو هدیه کنم    به نیازی که تو رگهای منه

بزا تا سحر برات گریه کنم   من نمازم تو رو هر روز دیدنه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 15:33  توسط مرضیه | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 0:42  توسط مرضیه | 

سلام . امیدوارم در آرامش کامل باشید .

میدونم خیلی بی معرفت شدم . به جونه هوشنگم درسام خیلی سنگین شده ، ولی همیشه به یادتون هستم و از کامنتاتون انرزی میگیرم .

جا داره بازگشت شراره رو تبریک بگم و بهش بگم عزیزم خوشحالم از اینکه با تمومه این حرفایی که هست موندی !

 از بقیه بچه هایی که رفتن انتظار داشتیم حداقل ماهی یه باربهمون سر بزنن .

بچه هایی هم که سوال داشتن ، جوابشون باشه با بقیه تو پسته بعدی .

راستی شعر سلام آخرو چون دوست داشتم گذاشتم وگرنه دلیله خاصی نداشت !

زمهریر از این اس.ام.است خیلی خوشم اومد. با اجازت گذاشتم تو وبم .

خدا میتوانست مردی بسازد که بعد از تو در غربتش جان بگیرد .

واو میتوانست یک سنگ باشد دگرگون شود شکل انسان بگیرد .

خدا میتوانست اصلا نباشی ،خدا میتوانست عاشق نباشم .

به جای تو برفی میامد که چشمم سراغ تو را از زمستان نگیرد .

قربونه شما

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:54  توسط مرضیه | 

 " بسم الله الرحمن الرحیم  "

سلام ای غروب غریبانه ی دل /  سلام ای طلوع سحر گاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی  /  خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن  / خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای همنشینه همیشه  /  خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمیمانی ای مانده بی من  /  تو را میسپارم به دلهای خسته

تو را میسپارم به مینای مهتاب /  تورا میسپارم به دامانه دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته /  تو را میسپارم به رویای فردا

به شب میسپارم تو را تا نسوزد  /  به دل میسپارم تو را تا نمیرد

خداحافظ ای برگو باره دله من / خداحافظ ای سایه ساره همیشه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 23:23  توسط مرضیه | 

یسم الله الرحمن الرحیم

سلام . امیدوارم در آرامش کامل باشید .

امروز یعنی دوشنبه تیم استیل آذین اولین بازیشو مقابل احسان شهر ری ( توابع تهران ) انجام داد . که خوشبختانه نتیجه 2 بر 1 به سود استیل آذین بود .     تبریک    تبریک

 این بازی به دستور علی آقای پروین بلیتهاش به صورت رایگان بود تا بتونه  تماشاچی های بیشتری رو به ورزشگاه بکشونه .

 برسیم به جوابای دوستای گلم : سحر جونم منم مثله تو ! این جدیدترین عکسیه که از علی دارم . تقریبا ماله یه ماه پیشه ... 

 

  

المیرا متنی که به علی تقدیم کرده بودی واقعا  قشتگ بود . حرف نداشت به خدا . فقط دلیله اسرارتو نمیفهمم . چرا نباید تو وب بذارمش ؟؟؟؟  چرااا ؟

آقای سعید ، جریانه دعوا تموم شد . بیخیال .حالا اینو از من نشنیده بگیرید ولی دعوا اصلا تورختکن نبوده . تو زمین اتفاق افتاده .

اون پوسترم از طرف خودم تقدیم میکنم به همه کسایی که به وبم سر میزنن . حالا به هر دلیلی !!!!!             

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:18  توسط مرضیه | 

delam barat ...

 

 

سلام و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات .

اول چند تا خبر دسته اول از علی :

تیم استیل آذین دوشنبه ساعت 2 بامداد تو یه پرواز 5 ساعته تهران رو به مقصد اسپانیا ترک کرد . 2 ساعت بعدش هم مادرید بودن .

اونا صبحها ساعت یه ربع به هشت بیدار میشن ، یه نوبت صبح و یه نوبت بعد از ظهر تمرین دارن !

به احتمال زیاد امروز، یا با تیم دوم رئال یا اتلتیکو بازی میکنن !

 الان هم تو یکی از بهتریت هتل های مادرید به اسمه ان اچ مستقر هستن !!!

پایین یه مصاحبه از علی آقای پروین گذاشتم که در مورد استیل آذینه !!!

 

ماه رمضان را ول کنم برم اسپانیا ؟ ابدا !

از تيم‌ و مردان‌ آماده‌ استيل‌ آذين‌ چه‌ خبر؟

دور جديد تمرينات‌ شروع‌ شده‌ و انشاا... از اسپانيا برگردند در آمادگى‌ کامل‌ خواهند بود. از نظر آمادگى‌ بازيکنان، اگر تعريف‌ نباشد الان‌ سواى‌ ميلاد نورى‌ که‌ تو از آن‌ تعريف‌ مى‌کنى‌ حامد و محمد، خيلى‌ آماده‌اند و بايد بيايى‌ ببينى‌ که‌ به‌ قول‌ عادل‌ فردوسى‌پور چه‌ مى‌کنند.

 

با سهراب‌ چه‌ کرديد؟

هنوز قرارداد نبسته‌ايم. منتظر صدور رضايت‌نامه‌اش‌ هستيم. اگر امروز و فردا برسد و ثبت‌ کند و همراه‌ تيم‌ به‌ اسپانيا برود خب‌ جزو ما خواهد بود اما اگر نرسد و نرود خيلى‌ بعيد مى‌دانم‌ وقتى‌ تيم‌ برمى‌گردد بتوانيم‌ ثبت‌ کنيم.

 

آيا با جذب‌ سهراب‌ فکر نيمکت‌ تيمتان‌ را کرده‌ايد؟

که‌ چي؟

 

که‌ اگر از ميان‌ اين‌ همه‌ بازيکن‌ اسمى‌ کسى‌ روى‌ نيمکت‌ بنشيند مى‌دانيد چه‌ اتفاقى‌ مى‌افتد؟

چه‌ اتفاقي؟ من‌ بارها گفته‌ام‌ با خودشان‌ نيز اتمام‌ حجت‌ کرده‌ام‌ هر کس‌ خوب‌ باشد داخل‌ زمين‌ مى‌شود. فرقى‌ هم‌ نمى‌کند سهراب‌ باشد، على‌ انصاريان‌ باشد يا حامد کاويانپور. محمد ما هم‌ باشد اگر در تمرين‌ خوب‌ نباشد مى‌رود روى‌ نيمکت. از عملکردش‌ نيز راضى‌ نباشيم‌ مثل‌ عيدى‌زاده‌ بيرونش‌ مى‌کنيم. با کسى‌ تعارف‌ نداريم.

 

در مورد همه‌ مثل‌ عيدى‌زاده‌ رفتار مى‌کنيد يا اينکه‌ اين‌ بچه‌ را غريب‌ گير آورده‌ايد؟

تعارف‌ بى‌تعارف. کسى‌ پايش‌ را کج‌ بگذارد مرخص‌ است. پول‌ خوب‌ مى‌دهيم‌ بازى‌ خوب‌ هم‌ مى‌خواهيم.

 

شنيديم‌ به‌ اسپانيا نمى‌روي؟

درسته، ماه‌ مبارک‌ است‌ و من‌ هم‌ عشق‌ اين‌ ماه. بچه‌ها مى‌روند و برمى‌گردند و لزومى‌ ندارد من‌ با آنها باشم. هر کس‌ وظيفه‌اى‌ دارد و موظف‌ است‌ وظيفه‌اش‌ را به‌ نحو احسن‌ انجام‌ دهد. چه‌ پروين‌ باشد و چه‌ نباشد. مگر حتماً‌ بايد من‌ بالاى‌ سرشان‌ باشم‌ که‌ کار کنند؟! کار نکنند. خود يونگ‌ يقه‌شان‌ را مى‌گيرد و در تصميم‌گيرى‌ آزاد است.

 

از سوريه‌ که‌ برگشتيد خبرهاى‌ خوبى‌ نمى‌شنيديم! ماجرا چه‌ بود؟

هيچي، ببازى‌ حرف‌ درمى‌آورند، ببرى‌ هم‌ حرف‌ درمى‌آورند. بعد هم‌ خودت‌ خوب‌ مى‌دانى‌ على‌ پروين‌ هر جا باشد دور و برش‌ پر است‌ از شايعه‌ و من‌ هم‌ که‌ عادت‌ به‌ جواب‌ دادن‌ ندارم‌ چون‌ حوصله‌اش‌ را ندارم‌ وگرنه‌ از صبح‌ تا شب‌ بايد وقت‌ بگذارم‌ و بگويم‌ اين‌ درست‌ است‌ يا آن‌ غلط‌ است. ما کار خودمان‌ را مى‌کنيم‌ و مشکلى‌ هم‌ الحمدا... وجود ندارد.

 

از اينکه‌ همراه‌ تيم‌ نمى‌روى‌ دلتنگ‌ نمى‌شوي؟

دلتنگ‌ که‌ چرا! اما وقتى‌ ياد هواپيما مى‌افتم‌ و ياد روزه‌دارانى‌ که‌ هر سال‌ به‌ عشق‌ على‌ پروين‌ به‌ اينجا مى‌آيند (البته‌ امسال‌ اينجا و سالهاى‌ پيش‌ توانير و قبلاً‌ هم‌ سورتمه‌ مى‌آمدند). ديدم‌ نمى‌توانم‌ از اينجا دل‌ بکنم. اين‌ شد که‌ تصميم‌ گرفتم‌ بمانم‌ و هر شب‌ با خلق‌ا... افطار کنم. بعد هم‌ اگر مى‌رفتم‌ روزه‌ام‌ خراب‌ مى‌شد. يک‌ سال‌ تحمل‌ مى‌کنيم‌ چنين‌ ماهى‌ برسد، بعد بگذارم‌ بروم؟ نه! مى‌مانم‌ و از اين‌ ماه‌ مهمانى‌ خدا لذت‌ مى‌برم. همه‌ عشق‌ همينجاست‌ کنار سفره‌ افطار و مردم‌ روزه‌دار.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:12  توسط مرضیه | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همگی . امیدوارم در آرامش کامل به سر ببرید .

اون عکس بالا رو تقدیم میکنم به همه اونایی که مثله خودم دلشون تنگه !!!

سمیرا جونم بسته ای که فرستادی رو به دستش رسوندم .

راستی یه خبر نه چندان جالب دارم ؛ البته دوست نداشتم بگم که ناراحت بشید !

 هفته پیش تو تمرین کوئیکه زده بود لب پایین علی پاره شد .

بردنش بیمارستان و 6 تا بخیه خورد . ولی الان خدارو شکر حاله لبش خوبه !!!

پنجشنبه ساعت 1 ظهر میرن سوریه . خبرهای سفراسپانیا هم تو پسته بعدی میزارم .

                                                                    یا حق .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:48  توسط مرضیه | 

سلام ...

از قراره معلوم خوب نیستید . نمیدونم شایدم خیلی خوبید که فراموشم کردین  !!!

آره . حق دارین منم خیلی دلهره داشتم که فصله دیگه علی کجاس .

 اولش که اصلا به هیچ چیز فکر نمیکردم . فقط دعا میکردم ایران باشه .

خدا رو شکر همه چیز روشن شد .

از فصله آینده علی رو تو تیم پروین ، استیل آذین میبینید . ( بدترین از این نمیشد )!!!!

راستی بچه ها جریان چیه ؟ چرا همتون دارین میرید ؟ بعد از شاهکاره سیاوش ؛

 نیلو تعطیل کرد ، بعد یه دفعه فرزانه بای داد ، حالا هم که شراره !!!

اگه چیزی شده بگید منو زمهریر و سمیه هم ببندیم بریم !!!

وقتی ازتون میپرسم میگید چیزی نیست ولی از حرفاتون معلومه ...

اون طرفدارای علی انصار که همشون شاد بودنو واسه همدیگه هیچی جز لب خندون نمیخواستن کجا رفتن ؟؟؟

وقتی اپه تولد شراره و زمهریرو خوندم ، دلم میخواست داد بزنم " چی شده ؟ " !!!

منو بگو میخواستم به همتون یه خبر خوش بدم ولی با این احوالاتی که شما دارین

اگه بگم میخوره تو ذوقم !!!

                                                                                         " یا حق "

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:21  توسط مرضیه | 

 

"سلام بر محمد (ص) و خاندان پاکش "

اول یه سلام از نوعه صورتی پر رنگه پر رنگ ...

دوم یه معذرت از نوعه شرمندگی ...

و سوم یه تبریک از نوعه عاشقانه ...

میدونم باید پسته تولد خیلی زودتر از اینا آپ میشد ولی باور کنید تقصیر من نبود !

عوامل دست به دسته هم داده بودن که دیر بشه . امتحانام از یه طرف ،

عکسا از یه طرف دیگه و...!!!

ولی از اینا گذشته هیچی از خوشکل بودن اون روز کم نکرد .

حتی جریمه شدن به خاطر طرح و گم شدن کیف پوله طناز !!!!!!!!!

و به رسمه چند ساله که تو تولدت همیشه ادا میشه ، امسالم بهت همون

قوله سالای پیشو میدم ...!

تاریخشم میره تو تاریخ بهترین روزای زندگیم !! !

فقط نگو مرسی که قاطی میکنم !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 12:51  توسط مرضیه | 

 

 20 سوالیه (اونلی انصاریان)  از علی انصاریان :

    بعضی از سوالا ، سوالای خودتونه !!

   هرکدومو خواستی میتونی جواب ندی ، فقط لطف کن کوتاه .

ü     اوکی بپرس

1.    فکر میکنی برای خدا بنده خوبی هستی یا نه ؟

ü    من بیشتر برای پدر مادرم بنده خوبی هستم .

اونا که فقط تو خونه باهاتن ولی خدا همیشه هست  .   

ü    مگه بیرون من چی کار میکنم ؟

2.    سر کسی کلاه گذاشتی ؟

ü    بچگی سر دوستام آره ولی الان نه .

3.    میدونی مدرک بعد از پرفسورا چیه ؟

ü    نه . چیه ؟

4.    وقتی دلت میگیره چی کار میکنی ؟

ü    اگه بتونم میرم بهشت زهرا

اگه نتونی چی ؟

ü    میرم بهشت زهرا

5.    کمیته انظباتیه خونتون کیه ؟

ü    مادرم

6.    تا حالا شده ار خودت بدت بیاد ؟

ü    آره

7.    فلسفه گردنبنده که گردنته چیه ؟

ü    چی ؟

(جاداره متذکر بشم علی هر وقت نمی جواد جواب بده یا برای جواب دادن احتیاج به فکر کردن !!! داره ، نمیشنوه !)

 سوال دوباره پرسیده میشه .                           

 

ü    دعاس

(جاداره دوباره متذکر بشم که عینه اون گردنبندو دارم ولی هر چی میگردم دعاشو پیدا نمیکنم )

8.    بین قورمه سبزی و کباب کدوم ؟

ü    کباب

9.    اسم بچه هاتو چی میزاری ؟

ü    (خنده بلند ) اوه اوه  ...

10.  اگه تو ایران جنگ بشه ، داوطلب میشی یا میری خارج ؟

ü    آآآآره میشم . من عشقه جنگم .

11.  فکر میکنی کسی باشه ازت بترسه ؟

ü    چرا بترسه ؟ یعنی چی ؟ نمیدونم .

12.  اگه به ده سال پیش برگردی چه کارایی میکنی و چه کارایی نمیکنی ؟

ü    همین راهو میرم فقط بعضی جاها بیشتر فکر میکنم .

13.  تا حالا چراغ قرمز رد کردی ؟

ü    نه

14.  تو اتوبان لایی میکشی ؟

ü    آره

15.  به فقیرا کمک میکنی ؟

ü    آره . فالم میخرم . همشونم اخرش نوشته موفق میشی . توکل کن .

16.  اگه قرار باشه بین کلاس هندسه و ادبیات یکیو بری کدومو ترجیح میدی ؟

ü    هیچ کدوم میرم تو حیاط

17.  موقع خواب گوسفند میشماری ؟

ü    (خنده) ستاره میشمارن . نه .

18.  از کی تا حالا کتک خوردی ؟

ü    تو مدرسه ، منم زدما ! از خدا ....

19.  احساس میکنی میتونی آدمارو بشناسی ؟

ü    تقریبا . آره . بعضیارو .

20.  و آخرین سوال ، چی دوست داری بهت کادو بدن ؟

ü    میدونی که .

خودت بگو .

ü    دندونه اسب پیشکشیو نمیشمارن !

منتظر عکسای تولدش باشید ...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:1  توسط مرضیه | 

              

                                  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:42  توسط مرضیه | 

        

                         

به نام خودت که میدونی چقدر حالم خرابه

میرم کنار پنجره هم بارون هست هم آفتاب  ، پس کجاست ؟....

یاده آخرین باری که رنگین کمون رو  دیدم میفتم ...  دنبالش نگشته بودم .

سر مراسم دفن مامان ستاره بودیم و نوحه خون داشت میگفت مادر ...  مادر ...

با گریه و بغض یهو رنگین کمون رو بدون اینکه  دنبالش بگردم دیدم .

خسته. تمام دیشبوامروزتو دانشگاه داشتم به اون اس ام اس مسخره   فکر میکردم .

میام بالا ...  تو اتاقم ...  یه کتاب جلوم باز میکنم ... آهنگ بعدی ...  تویه فایل دیگه !

بهاره میگفت مرضیه اولین باره اینجوری میبینمت. آخه بهونه خوبی داد بهم برای روانی شدن .

وقتی پنجره هست وامیلی میخونه میره تو روح من ...  میرم تو بحره تک تک سفالای سقفه خونه ی عمو دکتر .... اینکه صبح بهم گفت:چرا چشات امروز شیطون نیستن؟

 میرم تو بحره دستهای آنیتا که نمیخوام ناراحت  باشه ...  میرم تو بحر دلهره این روزای مریم ...

 میرم  تو بحره اینکه چرا بعده این همه مدت یه ضره هم منو نشناخته .

شیشه عرق کرده بود و روی بخار چسبیده به پنجره تاریخ دیشبو نوشتم .

یه دفعه بعضی از حرفاش عینه یه نوار از تو مغزم رد شد .

مرضیه کفشات خراب میشه(هنوز نگهشون داشتم) ؛ من خیلی مامانیم  ؛ طرفدارترین ... (جمله بندیش !!!!) ؛ سگتو گذاشتم روتلویزیون اتاقم ...

و ... اون حرفی که مسیر زندگیمو عوض کرد:

 (خاک تو گورت نکنن، آخه تربیت بدنیم شد رشته ؟ ) فقط به این فکر میکردم که همکلاسیت بشم. بعد یه سال،

تغییررشته... ( بازم بچگی!!!)

شب تولدش ...  مدام شعر بخونی ...  بعضی جاهاش رو جا بندازی ...

اما باز بخونی .... پشت سرت درد بگیره درد بگیره ...

انگار که هیچوقت نخوابیدی ...  نصف شب یه گوجه ی سرخ گنده برداری ،

 نامرتب خرد کنی و نمک بزنی بهش ... و با ترس فلفلم بریزی ... و با حرص بخوری ....

وتاصبح به این فکر کنی که هر سال وقتی داری کادو بهش میدی لرزش دستاتو میبینه .

 دیگه امسال نمیزارم ولی بازم میلرزه وبازم میفهمه و بازم همون خنده همیشگی رو تحویلت میده ...

حالا که فکر میکنی ... همه ی کارای اون شب از حرص بوده و دیوونگی ... و حالا مثل یه تومور باهاته ...

منم باید دووم بیارم ...

شاید همون خانم وکیله بشم که میخواستمو میخوام  ... شایدم نشم .

امسال باید زودتر برا جمع کردن برگا برم .... 

شاید چون امسال یه دردایی هست که از خدا میخوام خوب شن ... درده خاله زری آرومم ... درده سمانه ...

 چه بد که من اونقدر پاک نیستم که خدا رو حرفم حساب کنه ...

اینقدر رکوع و سجده میرم تا یه جایی فقط حواسم به خدا باشه ....   فقط  به خدا .

                                                                    

   خدایا بازم مثله همیشه ازت کمک میخوام ، اگه میشه !!؟

     راستی فرزانه سه شنبه رضا و علی اومده بودن تو برنامه شب شیشه ای (البته علی پشته صحنه بود)

)  یه چی بگم فضا عوض شه : این آقا یا خانم نسبتا محترم یه کم مارو دست کم گرفته !  (   ALI_ANSARIAN_28

باهاش قرار چت گذاشتم ، به اسمه نازنین ؛ اونم  دقیقا ساعتی که علی سر تمرینه ! خوشم اومد کم نمی اورد ...

 اطلاعاتش بد نبود ! ولی در اون حد نبود که مدل تایپ علی رو بدونه !!!!!!!!!!

           

               تا بعد...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:48  توسط مرضیه | 
 

 

 

زهره ی عزیزم من تا حالا اسم شما رو تو کامنتا ندیدم که به وبت سر بزنم ! ولی چشم !

این آیدی ( ali_ansarian_28@yahoo.com  )  هم فکر نکنم برای علی باشه ، ولی منم امتحان

میکنم و براش آف میزارم ببینیم چی میشه !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 15:4  توسط مرضیه | 

 

 

                                                       

1-  سال 86 ازدواج میکنی ؟ فکر نکنم سال 86 چنین اتفاقی بیفته !

  چرا ؟ هنوز خیلی کارها مونده که باید برای خودم انجام بدم بعد ازدواج کنم .

2- از زندگی راضی هستی ؟ الحمدا... شکر میکنیم .

3- یک توصیه به مجرد ها درباره تاهل تجویزکن ؟ اگر دختری رو دوست دارن و میدونن که میتونن با اون خوشبخت بشن و به زندگیشان سرو سامان بدهند حتما ازدواج کنند .

4- آخرین فیلمی که دیدی ؟ "آخرالزمان"مل گیبسون .

5- بهترین فیلمی که دیدی ؟ امسال در سینمای ایران " پاداش سکوت" را پسندیدم . نه به خاطر این که خودم هم در آن بازی کردم . انصافا فیلم خوبی بود .

6- الان چه کتابی می خوانی ؟ کیمیاگر .

7- بهترین کتابی که خواندی ؟ همین کمیاگر ، "ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد" و "پیامبرو دیوانه" هم خوشم اومد .

8- چقدر دنبال مد هستی ؟ الان دیگه خیلی کم دنبال لباس هستم . زمانی خیلی پول لباس می دادم . قبلا هفته ای یکی دو بار خرید می رفتم ولی الان شاید ماهی یه بار لباس بخرم .

9- چقدر پول لباس میدی ؟ فکر کنم همون سالی یه میلیون تومن .

10- چه کار متمایزی در سال 85 کردی ؟ رفتن یه استقلال .

11- سال85 چقدر برات اومد داشت ؟ از نظر مالی اصلا ولی از نظر معنوی خیلی چون دوستای خوب و با ارزشی پیدا کردم .

12- جذاب ترین نکته سال85 ؟ عوض شدن منو علیرضا .

13- آشپذی بلدی ؟ چه غذایی دوست داری ؟ کمابیش . کباب ماهی تابه ای و    چلو کباب .

14- رنگ مورد علاقت ؟ مشکی و سفید .

15- چه گلی رو دوست داری ؟ یاس و سرخ که سمبل های زیبایی و نماد مفاهیم مهمی هستن  .

16- یک قطعه شعر زیبا ؟ افتادگی آموزاگر طالب فیضی / هرگز نخورد آب زمینی که بلند است .

17- یک جمله قصار ؟ همیشه خودت باش .

18- تعریفت از عشق ؟ پاکترین چیزی که تو دنیا میتونه وجود داشته باشه .

19- سال 85 چقدر به مستمندان کمک کردی ؟ تا جایی که در توانم بوده . آدم اگه تو زندگیش انفاق کنه خدا خیلی بهش روزی میده .

20- از خوک چی میدونی ؟ همین قدر میدونم که تو دین ما خوردن گوشتش حرامه.

21- برنامت برای عید چیه ؟ برنامه ای نداریم . مگر بازی 10 فروردین برابرپرسپویس . احتمالا از یه هفته قبل تمرینات شروع میشه .

22- از عید چه خاطره ای داری ؟ بهترین عید سال 1378 بود که در اردوی تیم ملی در قبرس بودیم .

23- سیزده بدر کجایی ؟ خیلی بیرون نمیرم وسعی میکنم با پدر مادرم باشم .

24- چهار شنیه سوری ؟ خاطرات تلخ باعث شده از چهارشنبه خوشم نیاد . دلم نمی خواد به خاطر یه شب و یک تفریح کوچک خانواده ای عزادار بشن . از این کارا خوشم نمیاد.

25- بدترین خبر سال 85 ؟ حذف استقلال ، فوت پدر بزرگم ، از دست دادن ناصر عبداللهی . که هر کدام برای خراب شدن یک سال از عمرت کافیه که برای من همش تو یه سال اتفاق افتاد .

26- بهترین خبر سال ؟ بیرون امدن کاست " وایسا دنیا " رضا صادقی دوست بسیار خوبم . من از نزدیک شاهد بودم چقدر رضا برای این آلبوم زحمت کشید .

27- سال 85 چطوری گذروندی ؟ امسال تنها سالی بود که هیچ کاری نکردم و منتظر شدم تا هر اتفاقی قرار است بیفتد خودش بیفتد . در واقع نشستم و به تقدیر نگاه کردم .

28- سال جدید دوست داری اول کیو ببنی ؟ پدر و مادرم که انشاالله سایه آنها همیشه بالا سرمان باشد .

29- از کی دوست داری عیدی بگیری ؟ از خیلی ها ! البته عیدی درست حسابی . از کسی مثله علی پروین .

30- بهترین عیدی که گرفتی چی بود و از چه کسی  ؟ یه هزار تومانی بود که از پدرم گرفتم .

31- رابطت با مرگ ؟ خیلی با مرگ رفیقم . مرگ انتظاری است برای دیدن دوست . همیشه منتظرش هستم و از خدا میخوام اگه قراره فردا بمیرم ، کارو جلو انداخته و امروز بمیرم .

 

       

امیدوارم خوشتون اومده باشه .

سال خوبی رو براتون آرزو میکنم .         قربونه شما : مرضیه 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:45  توسط مرضیه | 

 

قوربونه اون خنده هات !!!!

سلام

امیدوارم حاله همتون خوب باشه و در آرامش کامل باشید !

خیلی وقت بود آپ نکرده بودم ، دلم براتون تنگ شده بود .

از تمام دوستانی که تو این مدت با نظراشون انرژی مثبت دادن ، یه دنیا ممنون . در ضمن من از وقتی این وبلاگو زدم

با دوستدارای علی آشنا شدم که خیلی هم دوسشون دارم . همشونم مثله خودش گلن . (زمهریر،فرزانه،رزا،شراره،نیلو،ارمیتاو...) مثل همایش بزگ پرسپولیس که من اونجا هم با دوستای گلم مثل بهناز و ندا آشنا شدم .

فقط یه خواهشی داشتم ازتون ،

بچه ها ما وقتی مدعی طرفداری از شخصی میشیم ، باید همه جوره و در هر شرایطی ازش حمایت کنیم . من چند وقت پیش یه چیزایی شنیدم که خیلی غصم گرفت ... ما فقط اجازه داریم تا اندازش بدونیم ، بقیش میشه زندگی خصوصیه علی .البته این جور حرفارو دوستاش نمیزنن،کسایی که می خوان چهرشو خراب کنن میزنن .ولی خبر ندارن که ما بیدی نیستیم که با این بادا بلرزیم .اگه داریم از کسی حمایت می کنیم با شناخته کامله .

از حک شدن ansarian.tk  هم خیلی ناراحت شدم . چون اون اولین وتنها وبلاگه رسمی علی و هواداراش بود .

ولی مطمئنم با بهترش برمیگرده . یه خواهش دیگه ، دوستان لطفا جوابه امثال آقای محمد امین رو ندید ... چون این جور آدما با جوابای شما بزرگ میشن . از کامنت گذاشتن هر کس میشه به شخصیتش پی برد ، تهدید مال آدمای ضعیفه !

قوبونه شما .. 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 16:20  توسط مرضیه | 

۲۶/۱۱/۸۵

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 13:52  توسط مرضیه | 

در اندوه و تنهايي صداي نجوايي مي آمد كه به من ميگفت :

* دست هايت را دوست ميدارم*

پاييز را دوست دارم چون فصل غم است ...

غم را دوست دارم چون اشك دل است ...

اشك را دوست دارم چون گواه دل است ...

دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت ...

محبت را دوست دارم چون تو را دوست دارم ...

      و تو را دوست دارم بي آنكه بدانم چرا...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:0  توسط مرضیه | 

 

علی جونم تسلیت میگم ایشالله که غم آخرت باشه ...

 

منو تو غم خودت شریک بدون ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 14:31  توسط مرضیه | 

 

قربونت برم من ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 19:7  توسط مرضیه | 

خسته ام از دیوارهای فاصله ................

دستهایم خالی است و دلم سرشار از یاد تو................

دیگر هیچ ندارم جز قلبی که به یاد تو میتپد و نگاهی که نگران چشمانت است !

کاش میشد زمان را در لحظه های با توبودن خلاصه کرد و عطر نفسهایت را بر تار پود این لحظه ها پاچید !

و باز هم دوباره از رویای برفی مینویسم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:56  توسط مرضیه | 

نخند !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:3  توسط مرضیه | 


  DEAR MR GOD

I WISH YOU WOULD NOT MAKE IT SO EASY FOR PEOPLE

TO COME APART . ALI HAD 90 STITCHES AND ~ SHOT

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 9:44  توسط مرضیه | 

می خوام ...

                                      دلم برات تنگ شده !!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 9:33  توسط مرضیه | 

 

عزیز دله خودم ...!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:0  توسط مرضیه | 

If you should die
before me, ask if you 
                                                      could bring a friend                                               

                                                اگر تو خواستی قبل از من بميری

 بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه !!!

دوست دارم 2 تا

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:53  توسط مرضیه | 

بگذار خاطره هایم را مرور کنم ...

آن روز باران می آمد ... ( شاید برای تنهایی من می گریست )

شاید هم به خاطر حرف او ( ... دلم برایت می سوزد)

آسمان با ز شد و او ذره ای از دروازه های دلش را برای من باز نکرد ... و من ... من که حسرت یک لحظه ,

فقط یک لحظه مهربانی اش برای من به بزرگترین آرزوی زندگیم بدل شده...  یک لحظه مهربانی ...

یک لحظه بدون حس حقیر شمرده شدن ,  یک لحظه بدون حس , جنگ یا نفرت  ...

حرفهایش چون شمشیری بودند زهر آلود اما نمی دانست دل عاشقم از جنسی است که زخم بر نمی دارد  ...

شاید هم برداشته ... نمی دانم  .  به آن فکر نکرده ام ...  احتیاجی نیست ...  مهم این است که اکنون او به عنوان یک غریبه ....

یک بیگانه که آرزوی خرد کردن استخوان هایم را دارد در جاده های زندگیم ، راه می سپارد  !!!

علی حرفهای سرشار از نا مهربانی ات را دوست دارم  ....!!!

نمی دانی با چه شوقی برای شنیدن صدایت زنگ زدم ( هر چند دلم پر از هراس بود چرا که می دانستم برای من از این

 آسمان چیزی نخواهد بارید جز سنگ  !!)    

یک مقدمه ...  ( دوست ندارم هیچوقت از گل نازک تر به او بگویند )

و تنها دوست داشتم بدونم چه گلی را دوست دارد ؟ اما ...

صدایش گرفته بود ...   بله ؟

من : سلام  و ...

داغ شدم ...  خندیدم  ...  یخ شدم  ....

نمی دانم  ....          فقط پرسیدم از خودم چرا ؟

من  ... مغرور ترین پر ادعا ترین  ... حالا در برابر او ...

چنین حقیر... چنین نا توان ...

                         خدایا مرا چه کرده ای؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:22  توسط مرضیه | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:21  توسط مرضیه | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 19:25  توسط مرضیه | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:49  توسط مرضیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نمیدونم از کیه ولی من از تو شنیدم :
خونه کوچیکه بابا ، بهتر از خونه
بزرگه مرد همسایس !!!


پیوندهای روزانه
سر حد عشق
پرسپولیسه زلزله
آوا
عاشق فراری (کجا هستی)
فقط فوتبال
فرزانه عزیز
زمهریر مهربون
رزا
یه خاطره ...
رسواترین عاشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
پیوندها
yahoo
Ansarian.tk
Google
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM